تبلیغات
ضربان دانشگاه
ضربان دانشگاه
 
قالب وبلاگ

پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد.

از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد : ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.

پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت :

من تو را کی گفتم ای یار عزیز

کاین کره بگشای و گندم را بریز

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!

پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است !پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود...


[ چهارشنبه 17 خرداد 1391 ] [ 07:54 ب.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

اهل دانشگاهم


شعری زیبا قابل توجه تحصیل کرده های بی پولمان

اهل دانشگاهم— رشته ام علافی ست— جیب هایم خالی ست پدری دارم حسرتش یک شب خواب!— دوستانی همه از دم ناباب— و خدایی که مرا کرده جواب— اهل دانشگاهم— قبله ام استاد است— جانمازم نمره!— خوب می فهمم سهم آینده من بی کاریست— من نمی دانم که چرا می گویند— مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار— و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست— چشم ها را باید شست— جور دیگر باید دید— باید از مردم دانا ترسید!— باید از قیمت دانش نالید!— وبه آن ها فهماند— که من ایجا فهم را فهمیدم— من به گور پدر علم و هنر خندیدم!— کار ما نیست شناسایی هر دمبیلی— کار ما این است که مدرک در دست— فرم بیکاری هر شرکت بی پیکری را پر بکنیم

نظر سنجی
تیپ مورد علاقتون كدومه؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب