تبلیغات
ضربان دانشگاه
ضربان دانشگاه
 
قالب وبلاگ

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا........ دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـا؟!معلم که از عصبانیت شقیقه هاش بیرون  می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد

 

فردا مادرت رو میاری مدرسه میخوام در مورد بچّهء بی انضباطش باهاش صحبت کنم


دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن...

اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه

برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت.. اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشمرو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول میدم مشقامو ...                     

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...

روی تخته سیاه نوشت :  زود قضاوت نکنیم.......


[ پنجشنبه 10 فروردین 1391 ] [ 06:40 ب.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

اهل دانشگاهم


شعری زیبا قابل توجه تحصیل کرده های بی پولمان

اهل دانشگاهم— رشته ام علافی ست— جیب هایم خالی ست پدری دارم حسرتش یک شب خواب!— دوستانی همه از دم ناباب— و خدایی که مرا کرده جواب— اهل دانشگاهم— قبله ام استاد است— جانمازم نمره!— خوب می فهمم سهم آینده من بی کاریست— من نمی دانم که چرا می گویند— مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار— و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست— چشم ها را باید شست— جور دیگر باید دید— باید از مردم دانا ترسید!— باید از قیمت دانش نالید!— وبه آن ها فهماند— که من ایجا فهم را فهمیدم— من به گور پدر علم و هنر خندیدم!— کار ما نیست شناسایی هر دمبیلی— کار ما این است که مدرک در دست— فرم بیکاری هر شرکت بی پیکری را پر بکنیم

نظر سنجی
تیپ مورد علاقتون كدومه؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب