تبلیغات
ضربان دانشگاه
ضربان دانشگاه
 
قالب وبلاگ

سوگند  به  روز  وقتی  نور می گیرد  و به شب  وقتی آرام  می گیرد  که من  نه تو را رها  کرد ه ام و نه با  تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2)   افسوس که هر کس را به تو فرستادم  تا  به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس  30)  و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)  و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام(انبیا 87)  و  مرا به مبارزه طلبیدی  و چنان توهم زده شدی که  گمان بردی  خودت بر همه چیز  قدرت   داری. (یونس  24) و این در حالی  بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی   بگیرد نمی توانی از او پس بگیری  (حج 73) پس چون   مشکلات از  بالا  و پایین آمدند و  چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی گلویت  و تمام  وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان  بردی چه گمان هایی .( احزاب 10)  تا زمین با  آن فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به  سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها  مرا  بزاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من می مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما  باز  مرا  با دیگری در عشقت شریک کردی . (انعام  63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و  رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید  از من ناامید شده ای. (اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من  خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر 26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز    جز بخشندگی ام  باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6)    مرا  به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در  آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم تا  قطره ای باران از  خلال آن  ها بیرون آید و به خواست من  به تو اصابت کند تا  تو فقط  لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود  (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را  در خواب به تمامی بازمی ستانم  تا به  آن آرامش  دهم و روز  بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم  و  تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار   ادامه می دهم. (انعام  60)  من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت  می دهم  (قریش 3)  برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه  با هم باشیم (فجر 28-29)  تا یک بار دیگه  دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54(

 


[ جمعه 16 تیر 1391 ] [ 11:43 ق.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]

life is happy

زندگی شادی است

 

Life is joy
زندگی لذت است

Life is love
زندگی عشق است

Life is unity
زندگی وحدت است

Life is care
زندگی مراقبت است

Life is faith
زندگی اعتقاد است

Life is freedom
زندگی آزادی است

Life is peace
زندگی آرامش است

Life is creation
زندگی خلقت است

Life is fantasy
زندگی خیال است

Life is art
زندگی هنر است

Life is a dream
زندگی یک رویاست

Life is a fairy tale
زندگی یک افسانه است

Life is a mystery
زندگی یک راز است

Life is knowledge
زندگی دانستن است

Life is delight
زندگی شوق است

Life is rest
زندگی آسایش است


Life is splendour
زندگی باشکوه است

Life is nature
زندگی گوهر است

Life is elegance
زندگی لطافت است

Life is Feelings
زندگی احساس است

Isn’t it
آیا چنین نیست؟


[ یکشنبه 11 تیر 1391 ] [ 09:30 ب.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]

روزی حضرت سلیمان(ع) در کنار دریا نشسته بود، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد. سلیمان(ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود، مورچه به داخل دهان او وارد شد، و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان(ع) مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود، آن مورچه از دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت. سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت: "ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند. خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند ار آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم. خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد. این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم وبه دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شناوری کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند ومن از دهان او خارج میشوم."

سلیمان به مورچه گفت: وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای؟

مورچه گفت آری او می گوید:

ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی ایمان دارم که رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نخواهی کرد...


[ چهارشنبه 7 تیر 1391 ] [ 09:11 ق.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک

اسکناس بیست دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است

این اسکناس را داشته باشد؟   دست همه حاضرین بالا رفت.   سخنران گفت:

بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن

میخواهم کاری بکنم.   و سپس در برابر نگاه‏های متعجب، اسکناس را مچاله

کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟   و

باز دستهای حاضرین بالا رفت.   این بار مرد، اسکناس مچاله شده را به زمین

انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آنرا روی زمین کشید. بعد

اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این

اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت.   سخنران گفت: دوستان، با این

بلاهایی که من سر اسکناس آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه

شما خواهان آن هستید.   و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین‏طور است،

ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که میگیریم یا با مشکلاتی که روبه‏رو میشویم،

خم میشویم، مچاله میشویم، خاک‏آلود میشویم و احساس میکنیم که دیگر

پشیزی ارزش نداریم، ولی اینگونه نیست و صرف‏نظر از اینکه چه بلایی سرمان

آمده است، هرگز ارزش خود را از دست نمیدهیم و هنوز هم برای افرادی که

دوستمان دارند، آدم پر ارزشی هستیم


[ سه شنبه 30 خرداد 1391 ] [ 09:34 ب.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]

 قصه‌ یك‌ دل‌ است‌ و یك‌ نردبان !

قصه بالا رفتن

قصه‌ هزار راه‌ و یك‌ نشانی

قصه‌ پله‌ پله‌ تا خدا

قصه‌ جستجو...

 قصه‌ از هر كجا تا او

قصه‌ انسان،

 قصه‌ پیله‌ است‌ و پروانه !

قصه‌ تنیدن‌ و شکافتن ...

 قصه‌ پرواز

من‌ اما

هنوز اول‌ قصه‌ام

ایستاده روی‌ اولین‌ پله‌

نشانی گم کرده

با دو بال‌ ناتمام‌ و یك‌ آسمان‌

خدایا دست‌ دلم‌ را می گیری؟

[ چهارشنبه 24 خرداد 1391 ] [ 09:32 ب.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]

*  خدایا ، اندیشه‌ام را در مسیری معنوی و روحانی قرار ده ، تا روحم را با تو درآمیزم ، و لذت ِ بودن ِ با تو را در لحظه لحظه‌ی زندگی‌ام دریابم.

 

* خدایا ، اندیشه‌ام را چنان محکم‌ساز که به حقیقت و عقلانیت متعهد باشم ، و تنها بر پایه فهم و تشخیص خودم از زندگی ، زندگی کنم ، تا بتوانم از آنچه جامعه و دیگران از من می‌خواهند فراتر بروم.

 

* خدایا ، به من بینشی عطا کن که هیچ وقت خود را با دیگران مقایسه نکنم ، بر آنهایی که از من برتر هستند حسد نورزم ، و بر آنها که پایین ترند فخر نفروشم ، و بر آنچه دارم قناعت کنم و همواره در این اندیشه باشم که از آنچه در حال حاضر هستم ، فراتر بروم.

 

* خدایا ، به من فهمی عطا کن تا تفاوت های خود با دیگران را دریابم ، و بفهمم که با شخصیت منحصر به فردی که دارم قاعدتا زندگی ای منحصر به فردی نیز برای خود خواهم داشت ، که از جهاتی می تواند متفاوت از زندگی دیگران باشد ، مهم آن است که به تفاوت های خودم و تفاوت های دیگران احترام بگذارم و زندگی ام را منطبق با آن چه هستم ، شکل ببخشم.

 

* خدایا، توانایی ِ عشق به دیگری را در وجودم بارور ساز ، تا انسان ها را خالصانه دوست بدارم ، و بهترین لحظات لذت زندگی ام ، لحظاتی باشد که بدون هیچ نوع چشمداشتی ، خدمتی به همنوع ام می کنم.

 

* خدایا ، مرا از هر نوع نفرت و کینه ای که حوادث تلخ روزگار بر وجودم نهاده است ، رها کن ، تا با رهایی از نفرت و کینه ، بتوانم دیگران را آنطور که هستند ، بپذیرم و دوست بدارم.

 

* خدایا ، فهم مرا از زندگی آنچان ژرف ساز تا قوانین آن را دریابم ، و بفهمم که در زندگی چیزهایی هست که قابل تغییر نیست ، قوانینی هست که از آنها تخطی نمی توان کرد ، تا ساده لوحانه نپندارم که هر آنچه می خواهم را می توانم داشته باشم ، و هر آنچه آرزو می کنم خواهم داشت.

 

* خدایا ، این توانایی را به من عطا فرما تا در لحظه لحظه زندگی ام ، در لحظه حال و برای آنچه هم اکنون می گذرد زندگی کنم ، و زیبایی ها و شادی هایی که هم اکنون از آن برخوردار هستم را با اندیشیدن بیش از حد به گذشته ای که دیگر پایان یافته است ، و دغدغه بیش از حد برای آینده ای که هنوز نیامده است ، نادیده نگیرم.

 

* خدایا مگذار که در بند گذشته باقی بمانم ، و چنان تعهد و دغدغه ی کشف حقیقت را در درونم شعله ور ساز که هیچگاه بخاطر آنچه در گذشته حقیقت می دانسته ام و آبرو ، حیثیت و شخصیت اجتماعی ام بدان وابسته است ، از حقیقت هایی که هم اکنون بدان ها دسترسی می یابم ، و ممکن است همه آنچه در گذشته حقیقت می دانسته ام به چالش بکشد و بی اعتبار سازد ‏، محروم نمانم.

 

* خدایا ، مرا به انضباطی درونی متعهد کن ، تا بفهمم و بدانم که هر کاری که دوست دارم و از آن لذت می برم را مجاز نیستم که انجام دهم.

 

* خدایا ، کمکم کن تا عمیقا دریابم که زندگی بیش از آنچه اغلب می پندارند جدی است ، و برای هیچ انسانی استثناء قائل نمی گردد ، همه ما برای آنچه می خواهیم و در آرزوی آن هستیم باید تلاش کنیم و شایستگی و لیاقت بدست آوردن آن را داشته باشیم. خدایا ، به من بیاموز که بدون شایستگی و لیاقت داشتن چیزی ، نخواهم که تو آن را از آسمان برایم بفرستی.

 

* و در آخر ؛ خدایا ، نعمت سکوت را بر من ارزانی دار ، تا در آن لحظاتی که طنین زندگی روزمره در درونم آرام می گیرد ، نوای دلنشین و آرامش بخش حضور تو در روح و وجودم ، مرا گرم و آرام سازد.

 

دکتر مصطفی ملکیان


[ جمعه 19 خرداد 1391 ] [ 09:57 ق.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]

پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد.

از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد : ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.

پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت :

من تو را کی گفتم ای یار عزیز

کاین کره بگشای و گندم را بریز

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!

پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است !پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود...


[ چهارشنبه 17 خرداد 1391 ] [ 08:54 ب.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]

در زبان انگلیسی واژه های


FriEND ( دوست )


BoyfriEND ( دوست پسر )

GirlfriEND (دوست... دختر )


BestFriEND (بهترین دوست)


همگی سه حرف END (خاتمه) را بهمراه دارند...


اما کلمه FamILY (خانواده) سه حرف" ILY" را دارد که همان مخفف
"
I Love You" می باشد ,,


و جالب است بدانید


FAMILY= Father And Mother I Love You


[ جمعه 12 خرداد 1391 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]

 


[ سه شنبه 9 خرداد 1391 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ raheleh ghahramani ] [ نظرات ]

این هتل عجیب که شبیه به یک کوه ساخته شده در پاتاگونیا ، شیلی واقع شده است. داشتن آبشار بسیار زیبا و پل های معلق چوبی روی آن جلوه خاصی به این هتل داده است و این حس را به مسافرانش القا میکند که گویی در سرزمین دیگری بسر میبرند. 












این تونل قطار زیبا كه پوشیده از درختان و گیاهان سر سبز است به نام تونل عشق معروف است كه در Kleven در اوکراین قرار دارد.













مجموعه تالاب آبی نزدیکی فرودگاه بین المللی کیفلاویک در ایسلند واقع شده است. محلی برای آرامش و آبتنی با آب گرم. این تالاب یک تالاب طبیعی با آب نسبتا داغ میباشد. این استخر آب گرم یکی از مشهورترین مکان‌های گردشگری برای توریست‌ها محسوب می‌شود. اگرچه این محل خیلی شلوغ است اما ارزش دیدن دارد. تالاب آبی از آبهای دریایی غنی از مواد معدنی تغذیه می‌شود که حرارتش را از گرمای اعماق زمین می‌گیرد. این مکان شبیه یک منطقه گرگ و میش گونه است که مردم با گِل‌های سفید و درون بخار پوشیده شده اند.













در سرزمین گرینلند وقتی آب های گرم بر روی یخ ها بجریان می افتند صحنه های دیدنی و رویایی خلق میشود.















هرم دریایی با ارتفاع 562 متری یکی از بلند ترین سازه های دنیا در نوع خود میباشد. این هرم توسط فعالیت های آتش فشانی در 7 میلیون سال قبل پدید آمده است و هنوز استوار بر روی اقیانوس آرام ایستاده است.












خط ساحلی مرجانی استرالیا به طول بیش از سه هزار كیلومتر، یكی از بزرگترین اكوسیستمهای مرجانی در جهان و یكی از مقاصد اصلی برای كشفیات تازه دریایی در این عرصه است. جزیره لیزارد با دارا بودن 10 کیلیمتر مربع مساحت دارای سه جزیره کوچکتر در اطرافش می باشد. این جزیره در واقع یک پارک ملی حفاظت شده است که در دیواره بزرگ مرجانی استرالیا در کوئینزلند واقع شده است.




[ سه شنبه 9 خرداد 1391 ] [ 09:52 ب.ظ ] [ raheleh ghahramani ] [ نظرات ]

درسهایی از زندگی که باید از میمون، موش، قورباغه و سگ ها و حتی مورچه ها فرا بگیریم. این مطلب ترجمه فارسی مطلب What Animals Can Teach Us About Reaching Our Goals از سایت PickTheBrain است. این سایت از جمله سایت های انگلیسی زبان پرطرفدار است که مطالب بسیار خوبی در زمینه بهبود زندگی، روانشناسی و… منتشر میکند.

 

• میمون هایی که "ترسیدن" را یاد گرفتند

میمون هایی که از مار نمی ترسیدند را در کنار مار ها قرار دادند در همین حین صداهای بلند و وحشتناکی هم از بلندگو ها پخش کردند. با این کار میمون هایی که از مار ها نمی ترسیدند "یاد گرفتند" که از مار بترسند. نتیجه عجیب تر این آزمایش این بود که حتی میمون های دیگری که هم که از مارها نمی ترسیدند با دیدن ترس سایر میمون ها آنها هم از مارها ترسیدند.

نتیجه: ما از بعضی از چیزها می ترسیم چون آنها را با چیزهای دیگری در ذهن مان به یکدیگر مرتبط می کنیم. مثلآ یک کودک بعد از شنیدن صدای ترسناک محکم بسته شدن درب در تاریکی از تاریکی خواهد ترسید.

 

• قورباغه هایی که زنده زنده آب پز شدند

چند قورباغه را در ظرفی پر از آب جوش انداختند، آنها خیلی سریع از آب جوش به بیرون پریدند و خودشان را نجات دادند. وقتی همین قورباغه ها را در ظرف آب سرد قرار دادند و آرام آرام آب را به جوش رساندند همه آنها در آب جوش کشته شدند چون نتوانستند عکس العملی به همان سرعت نشان دهند.

نتیجه: ما می توانیم تغییرات ناگهانی را بفهمیم و متقابلآ عکس العمل نشان دهیم اما وقتی این تغییرات در دراز مدت انجام می شوند وقتی متوجه می شویم که دیگر خیلی دیر است. یادمان باشد، نه عادت های بد یک شبه وجود کسی را فرا می گیرد و نه کسی یک شبه فرد دیگری می شود، همه چیز پله پله انجام می شود. مهم این است که گرم شدن آب را احساس کنید.

 

• موش های شناگری که غرق شدند

این بار تعدادی موش های صحرایی که بعضی آنها می توانند 80 ساعت مداوم شنا کنند آماده شدند. محققان قبل از اینکه آنها را در آب بیاندازند با کلک این باور غلط را در موش ها به وجود آوردند که آنها گیر افتاده اند. خیلی از موش ها تنها پس از چند دقیقه بعد از شنا کردن غرق شدند. نه چون نمی توانستند شنا کنند، بلکه چون فکر می کردند گیر کرده اند ناامید شده و دست از شنا کردن برداشتند و غرق شدند.

نتیجه: وقتی همه چیز به آن طور که می خواهیم پیش می رود ما هم با حداکثر توان مان تلاش می کنیم. اما بعد از اینکه سر وکله مشکلات بزرگ و کوچک پیدا می شود ناامید شده و دست از تلاش کردن بر می داریم، با وجود اینکه توان انجام آن را داریم.

 

• سگ هایی که یاد گرفتند تلاش نکنند

تعدادی سگ در اتاقی قرار گرفتند که زمین آن می توانست شوک الکتریکی خفیفی به سگ ها وارد کند. دکمه ای روی دیوار اتاق بود که با فشرده شدن جریان را قطع می کرد. وقتی شوک وارد شد سگ ها بالا و پایین پریدند تا بالاخره یکی از سگ ها دکمه را زد و جریان قطع شد. سگ ها یاد گرفتند با زدن آن دکمه آن شوک ناخوشایند قطع می شود.

روی نصف گروه اول سگ ها همین آزمایش دوباره تکرار شد اما این بار در اتاق دیگری که دکمه ای الکی داشت و با زدن آن هیچ اتفاقی نمی افتاد و جریان همچنان ادامه داشت. بعد از این مراحل سگ هایی که در اتاق دوم بودند به اتاق اول (با کلید سالم) بازگردانده شدند و آزمایش تکرار شد. این بار هیچ کدام شان حتی سعی نکردند که دکمه را فشار دهند.

نتیجه: هیچ کس با ناامیدی به دنیا نمی آید، بلکه ما بعد از اینکه چند بار شکست می خوریم "شکست خوردن" را یاد می گیریم و حتی به خودمان زحمت تلاش کردن نمی دهیم. اگر به مشکلی برخورده اید، مهم نیست دفعه چندم است که زمین خورده اید، باز هم بلند شوید و برای حل آن تلاش کنید. ممکن است کلید امیدواری سالم باشد، فقط کافیست فشارش دهید!

 

• درسهای بزرگی که می توان از مورچه ها آموخت !

مورچه ها را در نظر بگیرید. آیا باور می کنید که این موجودات کوچک می توانند به ما یاد بدهند که چطور باید زندگی بهتری داشته باشیم؟ از رفتار مورچه ها می توانیم چهار درس مهم بگیریم که به ما برای داشتن زندگی بهتر کمک می کنند.

درس اول : مورچه ها هیچوقت تسلیم نمی شوند. آیا متوجه شده اید که چطور مورچه ها همیشه به دنبال راهی برای رد شدن از موانع هستند؟ انگشتتان را در راه یک مورچه قرار دهید و آن را دنبال او بکشانید، یا حتی روی او. مدام به دنبال راهی برای عبور از انگشت شما خواهد بود. هیچوقت یکجا نمی ایستد و گیج نمی ماند. هیچوقت دست از تلاش بر نمی دارد و عقب نمی کشد. همه ما باید یاد بگیریم که اینچنین باشیم. همیشه موانعی در زندگی ما وجود دارد. چالش این است که دست از تلاش برنداریم و به دنبال راه های جایگزین برای رسیدن به اهدافمان باشیم.

درس دوم : مورچه ها همه تابستان به فکر زمستان هستند. داستان قدیمی گنجشک و مورچه را یادتان هست؟ در اواسط تابستان، مورچه ها به شدت مشغول جمع کردن آذوقه برای زمستان خود هستند، در حالی که گنجشک برای خود خوش می گذراند. مورچه ها می دانند که تابستان - اوقات خوش برای همیشه نمی ماند. بالاخره زمستان می آید. این درس خیلی خوبی است. وقتی زندگی خوب می شود، نباید مغرور شوید و تصور کنید که هیچوقت زندگیتان با شکست رو به رو نخواهد شد. با دیگران با ملاطفت و مهربانی رفتار کنید. برای روزهای سخت پس انداز کنید و به فکر آینده باشید و یادتان باشد که اوقات خوب همیشه نیستند اما انسان های خوب همیشه هستند.

 

درس سوم : مورچه ها همه زمستان به فکر تابستان هستند. وقتی با سرمای طاقت فرسای زمستان مواجه می شوند، همیشه به خودشان یادآور می شوند که این همیشگی نخواهد بود و بالاخره تابستان فرا می رسد و با اولین اشعه های خورشید تابستان، مورچه ها بیرون می آیند و آماده کار و تلاش و تفریح هستند. وقتی ناراحت و افسرده هستید و وقتی تصور می کنید مشکلات تمامی ندارند، خوب است که به خودتان یادآور شوید که این نیز می گذرد. اوقات خوش فرا می رسد و خیلی مهم است که همیشه رویکردی مثبت به زندگی داشته باشید.

 

درس چهارم : مورچه ها هر چه از توانشان بر می آید را انجام می دهند. مورچه ها چه مقدار غذا در تابستان جمع می کنند؟ هرچقدر که بتوانند! این الگوی خیلی خوبی برای کار است. هر چه که از دستتان برمی آید را انجام دهید. یک مورچه نگران این نیست که مورچه دیگر چقدر غذا جمع کرده است. عقب نمی کشد و به این فکر نمی کند که چرا باید اینقدر سخت تلاش کند. از حقوق کم خود هم شکایت نمی کند. آنها فقط سهم شان را از کار انجام می دهند. موفقیت و خوشبختی معمولاً در نتیجه 100% به دست می آید، یعنی همه آنچه که در توان دارید را به کار گیرید. اگر به اطرافتان نگاه کنید، افراد موفقی را می بینید که با هر چه در توانشان هست زحمت می کشند.

 

پس:

1. هرگز عقب نکشید.

2. به فکر آینده باشید.

3. مثبت اندیش باشید.

4. تا منتهای توان خود تلاش کنید.

 

و یک درس دیگر هم هست که می توانید از مورچه ها یاد بگیرید. آیا می دانستید که مورچه ها می توانند شیئی با 20 برابر وزن خود حمل کنند؟ شاید ما هم همینطور باشیم. ما می توانیم سختی ها را به دوش بکشیم و حجم کارهای سخت و زیاد را مدیریت کنیم. دفعه بعد که چیزی موجب ناراحتی تان شد و تصور کردید که قادر به تحمل آن نیستید، دلسرد نشوید. به آن مورچه کوچک فکر کنید و یادتان باشد که شما هم می توانید وزن بیشتری را به دوش بکشید!


[ دوشنبه 8 خرداد 1391 ] [ 09:08 ب.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]

حرف ها و آرزوهایی هست برای گفتن، که اگر گوشی نبود نمی‏ گوییم و حرف‏ها و آرزوهایی هست برای نگفتن، حرف‏هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی‏آورند... و سرمایه من و هر کسی به اندازه حرف‏هایی است که برای نگفتن دارد.

حرف‏ها و آرزوهایی  بی‏قرار و طاقت ‏فرسا

آرزوهای زیادی كه گاه آنقدر زیاد و پیاپی به گور برده می شوند كه جایی برای خودمان باقی نمی گذارند. و امشب شاید آخرین فرصت من برای بازگو كردن بخشی از آن ها باشد.

شب آرزوهای من،‌ شب آرزوهای تو

آرزو می کنم همیشه یادم بمونه بیشتر از خودم منو دوست داری، حتی مواقعی که حس می کنم تنهام!

● آرزو می کنم، وقتی را داشته باشم برای فکر کردن، به آنچه بودم، ‌به آنچه هستم و آنچه خواهم بود!

آرزو می کنم بتونم همونی باشم که تو می خوای!

● برای زمانی که مغرورم آرزو می کنم. تا بفهمم اونقدرها بزرگ نیستم که فکر می کنم!

برای زمانی که خود خواهم، تا بهم  بفهمونی وجودم به تو وابسته ست!

● برای زمانی كه گوش شنوا ندارم و حرص گفتن دارم، آرزو می كنم. تا بهم آرامش، شعور و صبوری بدی!

برای زمانی كه خیلی بد میشم آرزو می كنم. تا روحم را نوازش كنی  وخودت رو به موقع نشونم بدی!

● و برای همه زمان های دیگه كه اگه نبودی و نباشی ...   از گفتنش هم هراس دارم!

آرزو می کنم، اینقدر خوب باشم كه گه گاه آینه ای از خوبی ها و مهربانی هایی تو باشم!

● می دونی؟ حتماً می دونی! خیلی ها هستند دور و برم که آرزوشون یه لحظه در آرامش زندگیِ کردنِ، آرزوم به آرزو رسیدن اون هاست!

می دونم زندگی یه نعمته كه تو منُ انتخاب كردی و اونو بهم هدیه دادی، آرزو می کنم بتونم به بهترین نحو از این نعمت استفاده كنم و برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم!

● آرزو می کنم، یادم نره اومدنم به این دنیا واسه چیه؟ و مهم تر از اون یادم نره كه رفتنم خیلی زودتر از اون چیزی ِ که بشه پلک زد!

دوست دارم سالِ دیگه که میام اینجا، به همه ی آرزوهایی که داشتم برسم. حتی به همه ی اون آرزوهایی که فقط به خودت گفتم!

و تمام این ها را با عشق برای تو نیز آرزومندم.

می دونی یکی از حس های قشنگ دنیا اینه که بدونی یکی به دعاهای تو ایمان داره! و من اینو می دونم ...

لبخند از سر محبتُ حس می كنم.

می دونم می خوای بغلم كنی، مثل من كه خیلی وقت ها اینو می خوام ولی كوچكتر از اونم كه بتونم! كوچكتر از اون ‌كه بتونی این اجازه رو بهم بدی!

این جا می نویسم تا یادم باشه، تا تو هم یادت باشه كه زندگی مجموعه ی تمام آرزوهاییه که داشتیم ولی نتونستیم بهشون برسیم، و اونایی که خواستیم و بهشون رسیدیم!


[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 04:57 ب.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]

· اعراب به ما آموختند که آنچه را که میخوریم "غذا" بنامیم و حال آنکه در
· زبان عربی غذا به "پس آب شتر" گفته میشود
· اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمۀ "نفر" را استفاده کنیم
· و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه میشمارند و انسان را با
· کلمۀ "تن" میشمارند؟
· شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را بخوبیمیشناسید.
· اعراب به ما آموختند که "صدای سگ" را"پارس" بگوئیم و حال آنکه این کلمه
· نام کشور عزیزمان میباشد؟
· اعراب به ما آموختند که"شاهنامه آخرش خوش است"
· و حال آنکه فردوسی درانتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن میگوید.
· آیا بیشتر از این میشود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمیفهمد
· که به کسانی احترام میگذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته اند و
· هنوز با استفادۀ همین کلمات به ریشش می خندد.
· حد اقلّ بیائید با یک انقلاب فرهنگی این کلمات و این افکار
· را کنار بگذاریم.
· بجای "غذا" بگوئیم "خوراک"
· بجای "نفر" بگوئیم "تعداد"
· بجای "پارس سگ" بگوئیم "واق زدن سگ"
· بجای " شاهنامه آخرش خوش است " بگوئیم "جوجه را آخر پائیز میشمارند"


[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 09:53 ب.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]

خداوند از تو نخواهد پرسید كه چه اتوموبیلی سوار میشدی بلكه ازتو خواهد پرسید چند نفر را كه وسیله نداشتند به مقصد رساندی.

2.خداوند از تو نخواهد پرسید كه زیر بنای خانه ات چند متر بود بلكه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی.

3.خداوند از تو نخواهد پرسید كه چه لباسها یی در كمد داشتی بلكه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی.

4.خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود بلكه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی.

5.خداوند از تو نخواهد پرسید كه عنوان ومقام شغلی تو چه بود بلكه از تو خواهد پرسید آن را به بهترین نحو انجام دادی.

6.خداوند از تو نخواهد پرسید كه چه تعداد دوست داشتی بلكه از تو خواهد پرسید برای چند نفر دوست ورفیق بودی.

7.خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می كردی بلكه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار كردی.

8.خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود بلكه از تو خواهد پرسید كه چگونه انسانی بودی...

                            تمام چیزی كه خداوند از بشر می خواهد یك قلب آرام است
[ یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 ] [ 07:34 ب.ظ ] [ monireh zarei ] [ نظرات ]

 

پسر بودن یعنی برو چند تا نون بخر

پسر بودن یعنی هی شماره دادن و هی منتظر زنگ بودن
پسر بودن یعنی بد و بیراه گفتن به دخترایی که تحویلشون نمی گیرن
پسر بودن یعنی کادو خریدن برای جی اف
پسر بودن یعنی تا کی مفت خوری می کنی
پسر بودن یعنی پس کی دفترچه آماده به خدمت می گیری
پسر بودن یعنی به زور سیکل داشتن
پسر بودن یعنی بابا پس کی میری برام خاستگاری
پسر بودن یعنی مثل خر حمالی کردن
پسر بودن یعنی جوراباتو در بیار حالم به هم خورد
پسر بودن یعنی چرا کار نمیکنی ... جون بکن دیگه
پسر بودن یعنی ببخشین ماشین و خونه هم دارین که ...
پسر بودن یعنی همه مواقع مرد خونه هستی، حتی موقع دزد اومدن
پسربودن یعنی عمراً عزیز دل بابا باشی
پسر بودن یعنی در اول جوونی سربازی در انتظارته
پسربودن یعنی هرروز یک شکست عشقی خوردن
پسر بودن یعنی همه میرن مسافرت و تو باید بمونی و خونه رو بپایی
و اما پسر بودن یعنی هزار بدبختی دیگه...

 


[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ Vida Mohammadi pour ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

اهل دانشگاهم


شعری زیبا قابل توجه تحصیل کرده های بی پولمان

اهل دانشگاهم— رشته ام علافی ست— جیب هایم خالی ست پدری دارم حسرتش یک شب خواب!— دوستانی همه از دم ناباب— و خدایی که مرا کرده جواب— اهل دانشگاهم— قبله ام استاد است— جانمازم نمره!— خوب می فهمم سهم آینده من بی کاریست— من نمی دانم که چرا می گویند— مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار— و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست— چشم ها را باید شست— جور دیگر باید دید— باید از مردم دانا ترسید!— باید از قیمت دانش نالید!— وبه آن ها فهماند— که من ایجا فهم را فهمیدم— من به گور پدر علم و هنر خندیدم!— کار ما نیست شناسایی هر دمبیلی— کار ما این است که مدرک در دست— فرم بیکاری هر شرکت بی پیکری را پر بکنیم

نظر سنجی
تیپ مورد علاقتون كدومه؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب